تبلیغات
راه موفقیت - رؤیای خود را دنبال كن
راه موفقیت
موفقیت ، شدن آن چیزیست که میخواهید در زندگی باشید


بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 3 اردیبهشت 1389

رؤیای خود را دنبال كن 

 (نویسنده بك كانفیلد)

من دوستی به نام مانتی رابرتز دارم كه یك مزرعه پرورش اسب دارد.

یك روز كه در حال صحبت بودیم او داستانی را برای من نقل كرد. داستان پسری كه فرزند یك تعلیم دهنده اسب دوره گرد بوده كه از اصطبلی به اصطبل دیگر، از مسابقه ای به مسابقه دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر می رفت تا اسب ها را آموزش دهد. بنابراین درس خواندن آن پسر در دبیرستان مرتباً با وقفه مواجه می شد وقتیكه سال آخر دبیرستان بود از او خواسته شد تا در یك صفحه بنویسید تا در آینده می خواهد كه و چه كاره باشد.

آن شب او هفت صفحه در توصیف هدف خود یعنی داشتن یك مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رؤیای خود با تمام جزئیاتش نوشت و حتی یك شكل از یك مزرعه 200 جریبی كه در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسیر مسابقه مشخص شده بود كشید. و سپس نقشه یك ساختممان 370 متر مربعی را كشید كه در مزرعه 200 جریبی او واقع شده بود.

او تمام آرزوهای خود را در آن پروژه قرار داد و روز بعد آنرا به معلم  داد. دو روز بعد نوشته هایش به دست خودش بازگشت در صفحه اول یك F (نمره بسیار پایین) با رنگ قرمز نوشته شده بود. با یك توجه كه نوشته بود «بعد از كلاس بیا پیش من». پسر با  صفحات حاوی رؤیاهایش به دیدن معلم خود رفت و از او پرسید چرا نمره اش F شده است؟

معلم در پاسخ به او گفت این یك رؤیای غیر واقعی برای پسری در شرایط توست. تو فرزند یك خانواده دوره گرد از خانواده سطح پایینی هستی! و هیچ سرمایه ای نداری برای داشتن یك مزرعه پرورش اسب مقدار زیادی پول لازم است. تو باید یك زمین و اسبهایی با نژاد اصیل بخری و آنها را تكثیر كنی كه همه اینها مقدار زیادی پول لازم دارد. برای انجام چنین كاری هیچ راهی وجود ندارد. پس از آن، معلم اضافه كرد: اگر تو دوباره با واقع گرایی بیشتری این مطالب را بنویسی من هم در نمره تو تجدید نظر می كنم.

پسر به خانه رفت و مدت طولانی در این مورد فكر كرد و از پدرش در این باره كمك خواست ولی پدرش به او گفت ببین پسرم تو باید خودت این كار را تمام كنی و از ذهن خودت كمك بگیری. البته من می دانم كه این تصمیم بزرگی برای توست.

بالاخره بعد از یك هفته كلنجار رفتن پسر همان صفحات را بدون هیچ تغییری به معلمش برگرداند و به معلمش گفت تو می توانی نمره F را برای من نگه داری و من هم رؤیای خود را برای خودم نگه می دارم.

بله آن پسر مانتی بود. او اكنون یك مزرعه اسب 200 جریبی دارد و در حالی این داستان را تعریف می كرد كه در خانه 370 متر مربعی خود نشسته بود. مانتی ادامه داد. من هنوز آن ورق كاغذها را دارم. او اضافه كرد بهترین قسمت داستان اینجاست كه دو تابستان پیش همان معلم دبیرستان 30 دانش آموز خود را به مزرعه اسب من برای یك تور یك هفته ای آورد. وقتی كه معلم قدیمی داشت آنجا را ترك می كرد گفت من معلم تو بودم من سارق رؤیای تو بودم. در آن سالها من رؤیای بچه های زیادی را دزدیدم اما خوشبختانه تو آنقدر عاقل بودی كه رؤیای خود را نگه داری.

اجازه ندهید هیچ كس رؤیای شما را بدزدد از قلب خود فرمان بگیرید.

http://www.yadbegir.com


ارسال توسط R M
تبلیغات
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما چه چیزی باعث موفقیت می شود ؟




صفحات جانبی
پرفروش ترین ها