تبلیغات
راه موفقیت - نظریه هوش هشت گانه گاردنر
راه موفقیت
موفقیت ، شدن آن چیزیست که میخواهید در زندگی باشید


بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 7 اردیبهشت 1389

نظریه هوش هشت گانه گاردنر

فرض کنید یک نفر مهارت های موسیقیایی بالایی دارد؛ ولی در ریاضی یا زبان انگلیسی عملکرد خوبی ندارد؛ لودویک فون بتهوون، آهنگ ساز مشهور، چنین آدمی بود. آیا بتهوون از لحاظ قوای ذهنی و هوش، آدمی کم هوش یا دارای ذهنی سطحی بوده است؟ هرگز! بلکه وی در برخی موارد، با هوش تر و در برخی موارد، کم استعدادتر یا شاید بی استعداد باشد؛ ولی علاقه، حضور کم رنگی داشته باشد.

 

این نکته مهمی است که گاهی فرد در موارد متعدد و مختلفی، دارای استعدادهای نهفته، دست نخورده، زنده، ولی ثابت و غیرمتحول و به طور کلی استعدادهای ایستا و متوقف باشد و ظهور نیافتن آنها، دلیل عدم آنها یا خلاء آنها نیست؛ بلکه ناشی از عدم توجه به آنها یا به حرکت در نیاوردن آنهاست.

به راستی چرا برخی استعدادهای نهفته ما به حرکت درنمی آیند؟ شاید یکی از دلایل مهم توقف استعدادهای نهفته، تعدد مشغله ها یا توجه بیش از حد به برخی جنبه ها و پر کردن اوقات و داشتن علایق و مشغولیت ها در ظرف زمان است؛ چون زمان، فرصت محدودی است که در فعالیت های مختلف توزیع و تقسیم می شود. یکی از دلایل دیگر، عدم وجود یک محرک یا عامل رغبت ساز ذهنی، محیطی، درونی، اجتماعی، فرهنگی، ارتقایی و تشویق گر یا حتی کاشف این حالت یا استعداد در وجود ماست. آدم های خوش شانس، از جهت قوای ذهنی و تکنولوژی فکر یا بارآوری هوش و استعدادهای خویش، سه دسته اند؛

 

1. آدم های خود کاشف: آدم هایی که لذت کشف خود را از طریق تأمل در خویش، مطالعه خویش و یادداشت عادت ها و روحیات خویش بررسی می کنند و حتی با مطالعات منابع ارزشمند، به ارجمندی های خود پی می برند و متوجه می شوند که یادگیری شان سریع است؛ قدرت تحلیل دارند؛ خوب مسائل را می فهمند و سرعت استدلال دارند یا برعکس.

 

2. آدم های کشف شونده: این نوع آدم ها شاید دارای استعدادها و توانمندی های زیادی هم باشند؛ اما خود متوجه نمی شوند یا این که خود را مانند بسیاری از افراد دیگر (عادی) تلقی می کنند؛ اما در یک شرایط خاص یا کنترل شده، توسط دیگران کشف می شوند. اغلب استعدادهای هنری، دانشگاهی، علمی، تخصصی، جسمی، مهارتی، ذهنی، خلاقیت ها و سینمایی، این گونه کشف می شوند.

 

3. کشف محیطی: افرادی که برخی محیط ها آنها را کشف می کنند؛ یعنی این که برخی محیط ها آبستن شرایطی است که اگر فرد در آن محیط قرار گیرد، هم برای خودش و هم در نزد دیگران شناخته می شود. تفاوت کشف محیطی با دو کشف قبلی این است که در دو مورد قبل، فرد شناخت شخصی (خودشناسی) مستقل انجام می دهد و در دیگری، فرد توسط فرد پیرامونی شناخته می شود؛ اما در کشف محیطی، با شرایط یا فرصت هایی که در اختیار فرد گذاشته می شود، علاوه بر دیگران، خود او متوجه این ظهور، خلاقیت یا قدرت ذهنی و هوشی و استعداد خود می شود.

 

گر چه نباید فراموش کنیم که پیرامون ما و در خود ما استعدادهای بسته بندی شده و راکد فراوانی بایگانی است و کسی یا حتی خود ما این کمد حجیم و سنگین توانایی ها را به علل مختلف باز و به آن توجه نکرده و چه بسا آنها را نابود کرده است.




ارسال توسط R M
تبلیغات
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما چه چیزی باعث موفقیت می شود ؟




صفحات جانبی
پرفروش ترین ها